لبخند پیر وز مندانه ای زد
_ ا
-
تاریخ: 1392/2/28 ساعت: 14:54
لبخند پیر وز مندانه ای زد _ اینجا من حق همه کاری دارمحتی خیلی کارا که فکرشو هم نمیکنید ... این بار و ندید میگیرم چون مهمون ما هستیدفقط از شام محروم میشید وگرنه مجازات این کار تو این شرایط بی غذایی جز مرگ نیست .... زود برگردید خوابگاه تا تصمیمم عوض نشده ... حرفم نمیومد و فقط با خشم وعصبانیت نگاش میکر...
نيوشا_دعا کن اينجوري باشه ..وگ
-
تاریخ: 1392/2/28 ساعت: 14:26
نيوشا_دعا کن اينجوري باشه ..وگرنه خفه ات ميکنم ... _فعلا خفه شو هاکان دااره مياد سمتمون .. نيوشا_ااهمه رو تقسيم کرده ...انگار فقط منو تو مونديم .. هاکان_تو و تو همراهم بيايد ... نيوشا اروم طوري که من بشنوم گفت: خدا رحم کنه ...ميخواد تلافي ديشبو سرمون خالي کنه ناتاشاااااااا _ زبن به دهن بگير ببينم مي...